یه سلام به اندازه ی پاکی بی اندازه ی بودا
دوستای گلم یه سال رو با هم پشت سر گذاشتیم الان دیگه مسیحا واسه منه و این رو به خاطر دعاهای
شما میدونم . امسال هم با هم شروع میکنیم به امید اینکه تا ابد با شعرای مسیحا همدرد شما باشیم
یه سال لبریز از غزل های عاشقانه رو براتون آرزو میکنم...
ساغرم اینجا دگر مهتاب نیست ماه نه حتی دگر شبتاب نیست
خانه نه کاشانه نه حتی قفس از برایم سرپناه خواب نیست
قطره قطره نازتان را یافتم رنگ دریا هست و جز مرداب نیست
بر در میخانه رفتم شاید حالم به شود بانگ زد ساقی دگر می ناب نیست
هر دم اشکی غم گدازد ای دریغ بر من این باران که جز سیلاب نیست
گفت تار و پود این دنیا غم است او که چون من اینچنین بی تاب نیست
عاشقی تنها بهانه باشدم ورنه این بازی به جز زهراب نیست
از دم سرخ مسیحا چشمها
خون شدو دیگر ببین در آب نیست
دوستتان دارم تا مرگ غزل
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 13:9  توسط مسیحا ابوعلی
|
روزی به دست آرم تو را آبی ترین معنای خاک
آید زمانی هم که من عاشق شوم ای عشق پاک
از تو دگر نامانده است بر زخمهایم مرهمی
معنا ندارد زندگی بی تو ز مرگم نیست باک
از دست این نامردمان چشمم به بی رنگی رسید
درد مرا نادیده ای ای سر فرو برده به لاک
گر جامی از خونم ترا سیراب میدارد بخوان
طاقت ندارم در قفس این تن به شمشیری بچاک
من در پی یک شعرنو در وصف چشمان توام
چیزی بگو ما را ببر تا قصه ای اندوه ناک
گر تو نباشی نیستم بودم به بودت بسته است
شرح غزلهایم ببین مثل شراب هستم به تاک
بازم مسیحا را نشد از چشمهای تو خبر
تا کی به دادم نارسی دیدی که افتادم به خاک
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:25  توسط مسیحا ابوعلی
|
سلام یک سلام فقط با نام مسیحاکه تنها معبود تنهایی های من است
شاید باور کردنی نباشه ولی من تونستم یه تحول بزرگ توی شعر مسیحا ایجاد کنم و شعر هاش رو از اون تاریکی به سمت ستاره های امید بکشونم. البته نباید انتظار داشت در اولین شعر پس از بحران اون رگه های امید در همه جاش جاری باشه ولی همین که از غم حرف نزده غنیمته.
درباره ی خبر خوب هم باید بگم کتاب شعر مسیحا رو برای چاپ فرستادیم.
امیدوارم با این شعر مسیحا غرور آسمون رو بشکنید چون قفس برامون خیلی کمه....
ساغرم افسون کن امشب باور خام مرا
با نگاه سرخ خود لبریز کن جام مرا
رقص کن آواز من با نقش تو عاشق تر است
جلوه کن در بسترم بگشا غمین دام مرا
چاره کن زیبای من شب گریه های بی جواب
خانه ای دارم زغم ویران کن این بام مرا
بشکن امشب تو غرور آسمان کین جا کم است
در فلک بر پا کنیم این عشق خوشنام مرا
من به تیغ تیز خواهم رفت جنگ این و آن
هر که چشمش را بگیرد آهوی رام مرا
جام می خالی شد و این شعر هم آخر گرفت
ساغرم با خود مبر این حال آرام مرا
جان طلب دارد مسیحا از برای بوسه ای
کس نداند ارزش شیرینی کام مرا
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:28  توسط مسیحا ابوعلی
|