حکم شوم آفرینش
یه سلام گرم به تمام دوستان عزیزم که حضورشون همواره موجب دلگرمی ما بوده و هست
بی نهایت سپاس گذارم به خاطر انتقاد های سازنده تون . ممنونم که در ادامه ی این راه منو یاری
میکنید . باز هم منتظر نقد های بی پروا و شاعرانه تون هستم.
امیدوارم از غزل لذت ببرید.
سرنوشت خونی یک نطفه در اعماق شب نبض مرا زاد
بار دیگر حاصل پوچ هوس در یک پدر جان را به تن داد
کودکی ٬ در یاس مجهولش گذشت و چنگ بر دیوار شب مرد
پنج یا شش ساله بودم آسمان در حسرت یک قصه ی شاد
جنگ گرگ و بره یا یک ساحر دیوانه با آغاز باران
جشن پیروزی برای حق ٬ دروغین ٬ در فضای مرده ی یاد
آدمی آواره در آغوش حوا فکر لیلایی به جز آن
نیست از بهر خیانت فرد دیگر لعن و نفرین بر قدر باد
نوجوانی در ته ورطه دلش لبریز از آواز پرواز
آسمان پس میزند شوق مرا اینجا بمان در بند و آباد
لاشه ی یک عشق دیرین سایه هایی یائسه بر بامم انداخت
چاره ای جز این ندارم ٬گو بیا ٬ یک تیغ ٬ یک ناجی چو فریاد
خنده ی یک مرد آبی زاده ی یک عشق اجباری ٬ هوسناک
آخرین حرف مسیحا : زندگی کات ٬ تا ابد ٬ سقوط آزاد
دوستتان دارم تا مرگ غزل (مسیحا)
