من هنوز هم شاعرم...
باز هم سلام
فقط به نشان اينكه بدونيد زنده ام . يعني در واقع هيچ مشكلي ندارم جز كنكور... به هر حال به روزم وشاد از اينكه دوستاني چون شما دارم ...
و اما يك خبر :
مطمئنا تمام دوستاي شاعر مجله ي همين فردا بود رو خوندن.
خبر من مخصوص دوستاي غير شاعر و البته شعر دوست هست كه در مورد اين دوماهنامه هنوز چيزي نميدونن
وظيفه ي خودم ديدم كه ( همين فردا بود ) رو به شما معرفي و البته پيشنهاد كنم.
مطمئنا بهترين (تنهاترين) گزينه براي شناخت خوب شعر امروز همين مجله ست
براي اطلاعات بيشتر و شرايط اشتراك با مجله ميتونيد به وبلاگ غزل پست مدرن ( آقاي سيد مهدي موسوي در پيوندهاي من ) سر بزنيد.
قدم بزن شب تن را و فكر كن خوابي
بخواب تخت مرا روي حسرتي آبي
گناه در شب من شد به حرمتت بي/دار
برقص بر نفسم شعر، روز مهتابي
نگاه من ته سيگار، دود شد چشمم
تزلزل تن اسپرم آن سر لابي
وگيج مي روي ام در فضاي اين خالي
[من از توام ... تو چرا نه] و شب شد و ما بی ↓
صداي هم سگ و سردیم و زود ميمي ... نه
هنوز گرم تو هستم... و زنده در قابي
ببوس از لب لالي كه خواندلالايي
بخيس متن مرا در ... خودت كه مردابي
ميان رفتن و رفتن فقط يكي... يا تو
هواي چرت تنت را به شعر مي تابي
1
[كه سنگ دست شيشه] و ... تو فكر پرتابي
دوستتان دارم تا مرگ غزل...
وبلاگ دوست عزیزم آزاده بشارتی به روز است ( کنکور و هزار کم وقتی...) حتما به شاعرانه هاش سری بزنید.
http://www.aziloo.blogfa.ir
