تبليغاتX
...:::Masihaye Biganeh :::... - آوریل بی رحم ترین ماه هاست

...:::Masihaye Biganeh :::...

تپش های عاشقانه ی قلبم...

آوریل بی رحم ترین ماه هاست

 

 

 

 

باز  هم باید نوشت حتی اگر سالها تند به تند عوض شوند حتی اگر پدرم بگوید به جای اینهمه کاغذ و خودکار اگر زمین خریده بودم الان ملیاردر بودم حتی اگه آقای ایکس بگه شعرت به درد  پاک کردن شیشه های توالت میخوره  و هزاران حتی و اگر و شاید دیگر

امیدوارم و مطمئنم که دوستانم این سال را هم شاعرانه آغاز کرده اند و شاعرانه به پایان میرسانند هرچند با غم و فکر ....

 

 

 

 

من و سید مهدی موسوی :

 

 

شاید این تنها مطلبی از وبلاگم باشه که هیچ وقت دوست نداشتم نوشته بشه اما چه می شود کرد وقتی...

مطمئن باشید حرف های دیگران (مخصوصا وقتی با هیچ منطقی همراه نیست) اصلا برایم مهم نیست اما گاهی اوقات از  اونهایی که دوستشون دارم چیزهایی رو       می شنوم  که دلیلی بر اینه که نه من رو می شناسند و نه آقای موسوی رو...

من بارها اعلام کردم که تا قبل از جشنواره ی غزل پست مدرن حتی ایشون رو ندیده بودم و فقط از طریق شعرهاشون می شناختمشون این ها رو گفتم که بگم  چون سید مهدی موسوی در  سبک خاصی می نویسد به این ژانر علاقه پیدا نکردم  و درواقع   هر کس دیگری می تونست جای ایشون باشه (بگذریم که بر خلاف گفته ی خیلی  ها  شخصیت شاعرانه ای دارند و من هم برایشان احترام زیادی قائلم)

بنده صراحتا اعلام میکنم که شیفته ی شعر های مهدی موسوی هستم و همونقدر که کتاب فروغم رو میخونم شعر های فرشته ها خودکشی کردند رو هم میخونم

اما اونطور که دوست عزیزی گفت خودباخته ام نهههههههههههههه نیستم

در ضمن این مطالب فقط و فقط  برای رفع سو تفاهم هایی بود که بی جهت پیش آمده بودند و ....

 

 

باید برای شعرم نیما باشم :

 

 

اصلا نمی دونم این جمله رو قبلا جایی شنیدم یا نه ، خودم الان این در فشانی رو انجام دادم اما باید بگم که سخت به این جمله ایمان دارم

فکر میکنم بعد از نیما اگر کسی شعر بگه و باز هم به فکر ساختارهای  سوخته ی گذشته  باشه .......... می شود

این اعتقاد قلبه منه و امیدوارم بتونم در شعرهایم پیاده اش کنم

 

 

 

محسن رضوی کوچید

 

 

محسن رضوی عزیز به خاطر  مشکلات عدیده ی پرشین بلاگ شعر خانه ی قبلی رو ترک کرد و به آدرس زیر پیوست  از این به بعد میتوانید شعرهای همیشه شعرش را در  اینجا بخوانید:

 

www.rahyad.blogfa.com                                               

 

 

 

 

نمی خواستم به روز کنم اما :

 

 

روزی در جایی میخوندم که (چه چیز را دشوار می توان  پنداشت؟ آتش را که در روز دود خبر از راز نهانش میدهد  و در شب شعله هایش پرده دری می کند.... آنچه دشوار تر پنهان میشود شعر شاعر است زیرا شاعر که خود دل در بند سخن خویش دارد ناچار جهانی را شیفته ی  آن می خواهد لاجرم آنقدر برای کسانش میخواند و تکرار میکند خواه سخنش را بر دل نشیند و خواه جان بفرساید همه آن را بشنوند و در خاطر نگه دارند) بعد کلی خندیدم و گفتم چه مسخره

یعنی می خواستم تا  ده تیر به روز نکنم ولی گفتم به خاطر چیزی به مسخرگی کنکور.......اما باور کنید آوریل بی رحم  ترین ماه هاست مخصوصا اگر دو ماه بعدش کنکور داشته باشی

حال کمی شعر بخوانید و نقد کنید تا جانتان بفرساید!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

شعری میان یک تخت با شیب 48 درجه:

 

 

 

 

شبیه طرح پتو بی تن تو بی / مارم

«پر از ستاره ام اما » هنوز بی... دارم

به هیچ می بردم این اتاق تخت آلود

به جای خالی تو در تنی که ... تب دارم؟

بیا بمان گلکم تا ... -تو رو خدا بس کن

همیشه گریه کنی خب  - که چی ؟ که ناچارم ؟

از این جهان گه لعنتی که چیزم کرد

دلم گرفته و از گریه هام بیزارم

تو نیستی که ببینی شب از تو کم شده است

که رگ به رگ شده حسی میان شلوارم

لبم به یاد تو در خواب خودخوری می کرد

و سقف سر میرفت از هوای دیوارم

گناه می کنمت در سیاه نت هایم

به عشق می پاشد طعم تند ادرارم

که تف به این همه بی تو ترانه ی مسموم

که گاز می گیرد ریتم تند گیتارم

برقص در عطشم ذره ذره آبم کن

بکش تو دامن خود را به خواب گلدارم

تشنج تن تختی که ... تق تتق تق تق

حضور زهر لبت در گلوی سیگارم

کسی بغل کرده یک لباس خالی را

و خواب رفته خودش را میان افکارم

و روی تخت نوشته سپید حجم تو را ... 

 

 

بانوی من

به جای خواب هایی که  ندیدمت

قطره قطره

می پست مدرنمت

 

 

                              

 

 دوستتان دارم تا مرگ غزل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:24  توسط مسیحا ابوعلی  |